((ازیــــــــــ اد رفـــــــــ تـــــــــ ه))
|
||
سه شنبه 5 ارديبهشت 1391برچسب:, :: 18:31 :: نويسنده : amir325
آنکه دایم هوس سوختن ما می کرد کاش می آمد و از دور تماشا می کرد به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم سهم تو شد روزِ تازه سهم من اشک که بریزم به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی که دوست ندارم این رو به خدا گفتم به سختی من اگه دوستت نداشتم پای غمهات نمی موندم واست این ترانه ها رو از ته دل نمی خوندم دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی از دلم نمیری عمرم ،نفسامی که هنوزی تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد تو که تنها نمیمونی من تنها رو دعا کن خاطراتم رو نگهدار اما دستام ورها کن ................................................................................................. می گویند از صبح بنویس ،از آفتاب و من چگونه از خورشید بنویسم وقتی تمام وقت ،باران پنجره چشمانم را شسته است . قرار بود حقیقت را بگویم سخت است ،بی علاج است دانستنش آدم را کم کم می کشد ،گریه شبانه می آورد اما همین است خبر کاملا ناگوار و واقعی است اون دیگه دوستم نداره شایدم اون یکی رو جز من داشت سکوت می کنم تا بخاک سپردن آخرین خاکستر های آرزوی بر باد رفته ام آبرومندانه باشد کریه می کنم با شکوه،مثل اقیانوس، بلند مثل اورست ،او نمیشنود و نمی داند که ماه ،خوشبختی مشترک همه بی ستاره هاست. یه سوال کوچک می ماند برای پرسیدن از کسی که بی پاسخ ترین سوال فکر آشفته من است : چی کار کرد این دل سادم که از چشم تو افتادم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ &p_id=1717" target="_blank"> ![]() نظرات شما عزیزان:
درباره وبلاگ آخرین مطالب آرشيو وبلاگ پيوندها
![]() نويسندگان |
||
![]() |